تبليغاتX
My own wriTing
My own wriTing
Wed 19 Oct 2011
.... ...
گل فروشی شده ام سر چهار راهی

که "چراغ سبز " ُ

راه بن بست من است !

+ By Me
Sat 4 Jun 2011
NoThing be chenged
 

یادش بخیر !
آمدن و بودنمان تلاقی داشت

و امروز نیز هم ...

اما فرقش و تنها فرقش

دانستن ما آنروزها و ندانستنمان اینروزها

از همین تلاقی [ شاید ] ساده ست ...

+ By Me
Sat 14 May 2011
I waited for you all My life
 

ای تو ! مهمان خوانده !

باو رم نمی شود !

تو رسیده ای و حالا چمدان به دستهای من گره می خورد !!!

گویی تلاقی ندارد , آمدن ِ تو و ماندن من ...

+ By Me
Thu 10 Feb 2011
My own Appurtenance
 

هستم و نبودنش را نخواهم دید!

+ By Me
Tue 8 Feb 2011
copy and past !...
+ By Me
Tue 8 Feb 2011
Yummy
 

شاه صنم

زیبا صنم

بوسه زنم دست های تو

ابریشم قیمت نداره

حیف از اون موهای تو

حیف از اون موهای تو

...

به قران مجید ِآیه آیه

وای دلم هرروزو شو سوی تو آیه

اگر از طعنه های مردم نترسُم

به دنبالت می یایُم مثل سایه یار گلم

کدوم کوه و کمر بوی تو داره یار؟!

کدوم مه جلوه ی روی تو داره یار؟!

همون ماهی که از قبله زنه سر

نشون از طاق ابروی تو داره یار

ستاره , آسمون نقش زمینه یار

خودم انگشترم یارم نگینه یار

خداوندا نگهدار از نگینش یار

که یار اول و اخر همینه یار

 

"مهران مدیری"

 

+ By Me
Mon 7 Feb 2011
copy & past (i don't know what)!ha
+ By Me
Mon 10 Jan 2011
I don't reilive
 

برف می بارد و

بیش از اینکه از بودنش خوشحال باشم

نگران آن باران بی موقع ام ...

+ By Me
Sat 25 Dec 2010
what's up
 

هی تا...ک...س...ی ...

قرار نیس که من و تو هم به هم تیغ بزنیم ...

+ خودیم ، غریب شد ...

+ By Me
Wed 22 Dec 2010
just you read
 

حالا که باید اینجا نوشت، بی حاشیه ، بی رمز و راز و نه در پنهانی

حالا که نوشته هایت ، نوشته مي طلبد از من ؛

حالا كه نمي دانم چند روزي مي شود كه تمام شد ... حالا كه ديگر هيچ پاياني

را نمي شمارم ( چه خوب شده كه اين كار را مي كنم و نمي فهمم كِي تمام می شود

همه چيز ،تا لحظه لحظه هارا پس از آن بشمارم )

حالا باید گفت که من ، تو ، ما ،ديگر هماني نبوديم كه بوديم ... همه چيز رنگ ديگري شد

تو براي خودت و من نيز ! هر كدام سهمي برداشتيم از مايي كه بوديم

هردو خودمان را ! نه بيشتر از آن و نه خاطره اي !

همه چيز پاك شد و نمي دانم كِي چنين شد اما شد !

به سادگي نبود و اما بود ... آنقدر كه خودم مي مانم چه شد !؟

از اين سادگي مي هراسم ! مي نويسم و مي نويسم اما نه اينجا ،نه براي خودم كه براي همه

كه حتي گمان نمي برند من برايشان بنويسم ! هر لحظه مي نويسم تا سادگي ِ اين

 اتفاق ها را پيچيده كنم و نمي شود !نكند نمي فهمم چه مي شود !نكند خسته شده باشم ...!؟

.

.

.

 

تا هستی بخوان ... تا هستی و می دانم که هستی ...

                                                                                               تمام!

 

+ By Me
Wed 22 Dec 2010
YalDa without my Relative
 

باز هم همین !

" در اندرون من خسته دل ندانم کیست

که من خموشم و او در فغان و در غوغاست "

 

 

+ مدت هاست دیگر " just you read " به کارم نمی آیبد و باز همان گوشه پایین

می ماند برای خودم ! شما " just for myself " بخوانید ...

+ By Me
Tue 7 Dec 2010
copy & paste 5
+ By Me
Tue 7 Dec 2010
like a kidding
 

دستم می رود به نوشتن

و چه غرور و بغضی هردو تمام مرا پر می کند !

که با غرور از بغض هایم می نویسم دیگر ...

+ By Me
Mon 22 Nov 2010
copy & paste 4
 

چه همه ی دردها مشترک شده اند این روزها!

تا بخواهم چیزی بگویم ... دیگری عینا همان حرفم

را جای دیگر برای خود خودش می نویسد !


[ ! jusT you read ] ‌
+ By Me
Mon 22 Nov 2010
Get away
+ By Me
Mon 22 Nov 2010
copy & paste 3
+ By Me
Mon 22 Nov 2010
copy & paste 2
+ By Me
Mon 22 Nov 2010
another Time to Grow
+ By Me
Mon 22 Nov 2010
again it was for you ...M.M
+ By Me
Mon 22 Nov 2010
...
+ By Me
Mon 22 Nov 2010
the same thing again
+ By Me
Mon 22 Nov 2010
if you were here
+ By Me
Mon 22 Nov 2010
Have a beautiful & new life
+ By Me
Sun 21 Nov 2010
copy & paste
+ By Me
Thu 18 Nov 2010
My Dream
این همه جا ...

همیشه می گفتم

" کاش تو هم یکجا همین حوالی به نام میزدی و

می نوشتی تا دیر نشده ... "

تا دیر نشده و دل من این چنین بی امید ...

+ By Me
Thu 18 Nov 2010
‍‍Time of playing
+ By Me
Wed 17 Nov 2010
Urmia and here
+ By Me
Tue 16 Nov 2010
buT This Time
+ By Me
Tue 16 Nov 2010
somethimes I lose all of My own writing
 

 

گفت " بنویس "

نوشتم و نمی دانم قدر اینهایی که نوشتم , عاشق بودم

یا که نوشته هایم مرا عاشق کردند

و دوباره می گوید " بنویس "

و نمی دانم باید عاشق بود قدر آنهایی که باید نوشت

یا که می شود بی آنکه عاشق بود نوشت و عاشق نشد !

از نوشته هایم می ترسم ...

طغیان می کنند و پاک می شوند و بی آنکه بفهمم ! تا ابد هستند

و سرمیکشند درون هر تنهاییم !

اما می نویسم ... تا دستهایم خالی نماند از آن همه آشفتگی ...

+ By Me
Mon 15 Nov 2010
I am going to come back
+ By Me
آمدن و ماندنم ، دستخوش وجود نوشته هایم نیست ، که می نویسم تا آن زمان که باشم